ازدواج الهام حمیدی | طلاق الهام حمیدی | عشق الهام حمیدی

ویلای سوپر لاکچری الهام حمیدی لب ساحل | فخر فروشی به سبک الهام حمیدی

کدخبر : 28474

فخر فروشی الهام حمیدی با ثروت شوهرش

الهام حمیدی بازیگر باتجربه سینما و تلوزیون است . الهام حمیدی در سریال ها و فیلم های تاریخی و طنز زیادی ایفای نقش کرده است او متاهل است و یک فرزند دارد . الهام حمیدی یک استوری از یک ویلا منتشر کرد که با واکنش کاربران روبرو شد . استوری الهام حمیدی در یک ویلا لب ساحل و لوکس بود که حرف و حدیث های زیادی داشت . 

بیوگرافی الهام حمیدی:

الهام حمیدی متولد 8/9/56 در شهر تهران است. پدر الهام حمیدی در جوانی تئاتر کار میکرده، عموی پدرش گوینده رادیو بوده و در واقع این استعداد در خانواده آنها وجود داشته است.

از هفت سالگی در تمام تئاترهای مدرسه شرکت کرده که این مسئله گاه با اعتراض مادرش همراه بوده است.

الهام حمیدی تحصیلاتش را در رشته حسابداری در دانشگاه آزاد رودهن به پایان رسانده و از همین دانشگاه لیسانس گرفته‌است. وی یک ترم به کلاسهای بازیگری رفته‌است و همان کلاسها باعث شد که برای بازی در «آوایی در گلستان» رامین لباسچی انتخاب شود.

مردم الهام حمیدی را با «مسافری از هند» شناختند. 

الهام حمیدی

الهام حمیدی علاوه بر بازیگری مدتی طراحی مزون لباس داشت، الهام حمیدی بسیار کدبانو و خانه دار است. آشپزی اش بسیار خوب است و سعی میکند هر کاری که انجام میدهد به نحو احسن باشد.

الهام حمیدی از بین بازیگران ایرانی علاقه فراوانی به عزت الله انتظامی و اکبر عبدی دارد و از بین خانمها فاطمه معتمدآریا و گوهر خیراندیش را دوست دارد.

عاشق صدای اصفهانی، عبداللهی و رضا صادقی است. او به هر دو موسیقی سنتی و پاپ علاقه مند است.

الهام حمیدی

ازدواج اول الهام حمیدی:

الهام حمیدی اولین بار در سال 1376 در سن 20 سالگی قبل از ورود به عرصه بازیگری ازدواج کرد، اما این رابطه دوان چندانی نداشت و خیلی زود به طلاق ختم شد.

الهام حمیدی

ازدواج دوم الهام حمیدی:

الهام حمیدی در 13 بهمن 97 با متن زیر خبر ازدواج خود را منتشر کرد:

ای در دل من، میل و تمنا، همه تو !

وَندَر سر من، مایه ی سودا، همه تو !

هر چند به روزگار در مینگرم امروز همه تویی و فردا همه تو

الهام حمیدی

فیلم‌شناسی الهام حمیدی:

فیلم های سینمایی الهام حمیدی:

-تخته گاز (۱۳۹۷)

-ثبت با سند برابر است (۱۳۹۴)

-دو دوست (۱۳۹۳)

-گهواره‌ای برای مادر (۱۳۹۱)

-راه بهشت (۱۳۹۰)

-اخلاقتو خوب کن (۱۳۸۹)

-سه درجه تب (۱۳۸۸)

-دلداده [نام در فیلم عسل] (قدرت‌الله صلح‌میرزایی، ۱۳۸۷)

-ملک سلیمان (شهریار بحرانی، ۱۳۸۷)

-محیا (اکبر خواجویی، ۱۳۸۶)

-بچه‌های ابدی (پوران درخشنده، ۱۳۸۵)

-سرگیجه (علیرضا زرین‌دست، ۱۳۸۵)

-شهر آشوب (۱۳۸۴)

-خیلی دور، خیلی نزدیک (رضا میرکریمی، ۱۳۸۳)

-روزگار سپری شده (۱۳۸۲)

-وعده دیدار (۱۳۸۲)

-تیک (۱۳۸۰)

-دنیا (منوچهر مصیری، ۱۳۸۰)

مجموعه‌های تلویزیونی الهام حمیدی:

- روزهای بی‌قراری  (۱۳۹۵ )

- از یادها رفته    (۱۳۹۶)

- همه چیز آنجاست (۱۳۹۳)

- سرزمین کهن (۱۳۹۲)

-راز پنهان (۱۳۹۱)

-شوق پرواز (۱۳۸۹–۱۳۹۰)

-موج و صخره (۱۳۸۹)

-مختار نامه (۱۳۸۱–۱۳۸۹)

-تبریز در مه (۱۳۸۹)

-آخرین دعوت (۱۳۸۷)

-یوسف پیامبر (۱۳۸۷)

-شهریار (۱۳۸۵)

-زیر تیغ (۱۳۸۵)

-مسافری از هند(۱۳۸۲)

-سقوط آزاد

تله فیلم الهام حمیدی:

-ای دوست مرا به خاطرآور

-لذت حقیقت

روزگار سپری شده

 

نمایش خانگی:

- هشتگ خاله سوسکه( ۱۳۹۷)

الهام حمیدی

گفتگوی خواندنی با الهام حمیدی بازیگر سینما و تلویزیون

الهام حمیدی را همیشه در نقش های مثبت و در چهره بانوهای مهربان دیده ایم.با این بازیگر پرکار سینما و تلویزیون ایران مصاحبه جالبی انجام داده ایم. نام الهام حمیدی پیش و بیش از هر چیز یادآور معصوم ترین چهره هایی است که در سینما و تلویزیون دیده ایم. دخترک ساده «خیلی دور، خیلی نزدیک» پس از دیده شدن در آن فیلم تحسین شده سیدرضا میرکریمی،

 

راه خود را ادامه داد و در هر دو عرصه نقش هایی به یادماندنی ایفا کرد؛ هرچند خودش معتقد است همه کارهایش در سینما و تلویزیون تجربه های متفاوتی بوده اند.حمیدی که به تازگی از چهره های فعال در فضای مجازی است، در یکی دو سال اخیر گزیده کارتر از همیشه شده و اگر سری به اینترنت بزنید، می بینید که از بیکارشدن همکاران بازیگرش اظهار نگرانی هم کرده است.

 

در دورانی که او بیشتر سرگرم فضای مجازی و کارهای خیر است، در یک شب سرد پاییزی میزبانش شدیم تا ببینیم این روزها را چطور می گذراند و برنامه اش برای آینده چیست.

 

در همین آغاز می خواستیم بدانیم شما چطور شد که وارد فضای بازیگری شدید؟

من ورودم به عرصه بازیگری صرفا به خاطر علاقه بود. در رشته حسابداری درس خواندم اما به بازیگری بیشتر علاقه داشتم و همین دلیلی شد تا از طریق کلاس های آزاد بازیگری وارد شوم. از کلاس اول دبستان تئاتر کار می کردم و اولین جایزه ام را در هفت سالگی در سطح منطقه گرفتم. من در نوجوانی و جوانی مخاطب جدی فیلم و سینما بودم

 

و فیلم های هندی را می دیدم. تمام بازگیرانش را به اسم می شناختم و سینمای بالیوود را دنبال می کردم. کلاس آزاد بازیگری رفتم که بیشتر استادانش تئاتری بودند و نخستین کاری که انجام دادم، سریال «معجزه ازدواج» به کارگردانی آقای علیرضا خمسه برای نوروز بود.

 

شما از سینما وارد تلویزیون شدید یا برعکس؟

سه چهار سال بود کار می کردم اما شناخته شده نبودم و همچنان تجربه می کردم.در چند کار سینمایی نقش کوتاه بازی کرده بودم از جمله «تیک» برای آقای اسماعیل فلاح پور که در آن با ابوالفضل پورعرب همبازی بودم. کاری که با آن شناخته شدم، سریال «مسافری از هند» بود و بعد از آن نوبت به «خیلی دور، خیلی نزدیک» رسید.

 

فیلم آقای میرکریمی یک نقطه شروع خوب بود برای شما که در جشنواره فیلم فجر و جشن خانه سینما دیده و تحسین شد. این تجربه چطور اتفاق افتاد و بعد از آن چه شد؟

 

یادم هست آقای میرکریمی آگهی کرده بود در روزنامه برای پیداکردن کسی که پرستاری بداند یا دانشجوی پزشکی باشد و مسلط به گویش مشهدی. با اینکه قبلا در سینما و تلویزیون بازی کرده بودم، رفتم و تست دادم. البته نظر ایشان بیشتر این بود که نمی خواستند بازیگر آن نقش چهره باشد و دنبال یک بازیگر بومی می گشتند.

 

فیلم دو شخصیت اصلی و تاثیرگذار داشت؛ دکتر جوان خراسانی و پزشکی که آقای مسعود رایگان نقش آن را بازی کرد. قهرمان داستان با ماجراهایی برخورد می کرد که کم کم به خودشناسی و خداشناسی می رسید و دختر جوان حکم یک فرشته را برای دکتر داشت. خود آقای میرکریمی تحلیلش این بود که خدا فرشته ای سر راهش قرار می دهد تا به یکسری چیزها برسد.

 

مگر شما به گویش مشهدی مسلط هستید؟

نه. من متولد تهرانم و هدفم این بود که فقط من را هم ببینند. دیدند و گفتند برای نقش دختر «خیلی زود، خیلی نزدیک» خیلی شیک هستم! درواقع ایشان یک دختر خیلی روستایی می خواست و من هم چون نمی دانستم داستان چیست تیپ زده و رفته بودم. در دفتر باز بود و گروه گروه دخترها می آمدند برای تست.

 

خلاصه گذشت و چند وقت بعد، یکی دو هفته بعد شاید مدیر تولید پروژه زنگ زد و گفت که آقای میرکریمی خواسته من بروم دفتر با هم حرف بزنیم. خیلی خوشحال شدم و خدا را شکر کردم. وقتی رفتم، گفتند باید تست بزنیم روی صورت ببینیم گریم جواب می دهد برای بومی و رسوتایی بودن یا نه.

 

بعد آقای میرکریمی به من گفت «ببینم می توانی کاری بکنی نقش پروانه از ذهن مردم پاک شود؟» می گفت «فیلم من دو تا نقش بیشتر ندارد و نمی خواهم وقتی مردم می روند سینما، یاد شخصیت پروانه بیفتند. اگر می توانی این قول را به من بدهی، قرارداد ببندیم؟ گویش را هم باید هر روز کار کنی.»

 

به هر حال، من با ترس و دلهره خیلی زیاد قرارداد بستم و با خودم می گفتم خدایا! کمک کن این اتفاق رقم بخورد و واقعا هم همین طور شد. خیلی از کسانی که فیلم را دیدند در همان اکران جشنواره، فکر کرده بودند من بازیگر بومی ام. بعد از اینکه قرارداد بستم، خواب و خوراک نداشتم؛ شبانه روز زندگی می کردم با نقش و در خواب با لهجه خراسانی حرف می زدم.

 

از من ته لهجه خواسته بودند نه لهجه غلیظ. به هر حال، دختر تحصیلکرده بود، درس خوانده، دکتر شده و برگشته بود روستای خودش و به همین دلیل می بایست گویش او با پیزن و پیرمرد روستایی فرق می کرد فقط یک ته لهجه می خواست که بدانیم برای آنجاست. می دانید که لهجه کامل داشته خیلی راحت تر است تا ته لهجه.

 

پس نخستین تجربه جدی سینمایی شما یک چالش اساسی بود.

برای من یک دانشگاه بود. معمولا کسانی که با اصغر فرهادی همکاری می کنند هم همین حرف را می زنند. برای من کلاس درس بود. ضمن اینکه بعد از «خیلی دور، خیلی نزدیک» رفتم سر پروژه «زیر تیغ» و در آن هفت ماه در خدمت آقای محمدرضا هنرمند بودم. فکرش را بکنید که می بایسته جلوی خانم فاطمه معتمد آریا و آقای

 

پرویز پرستویی بازی می کردم. من اگر ضعیف ظاهر می شدم کاملا دیده می شد و توی ذوق می زد. برای من یک چالش بود و تلاش می کردم کم نیاورم. نقش من در آن سریال حسی بود و می خواستم قابل باور بشود و تصنعی نباشد. با اینکه من تحصیلات دانشگاهی در بازیگر ندارم، احساس کردم همه اینها برایم کلاس درس است و فقط به من مدرک ندادند! خیلی چیزها در همین دو کار خاص یاد گرفتم.

 

«مسافری از هند» در تلویزیون و «خیلی دور، خیلی نزدیک» در سنیما بسیار موفق بودند بعدش چه اتفاقی افتاد؟ انبوه نقش های مشابه بود و شما قبول نمی کردید یا چه؟

من در سینما برای نقش نسرین تحسین شدم؛ نامزدی جشنواره فیلم فجر و جشن خانه سینما. با اینکه خیلی ها معتقد بودند نقش شایسته دریافت جایزه است اما چون فیلم چند سیمرغ گرفت از جمله در بخش بهترین بازیگر مرد برای آقای رایگان، نقش زن مکمل را به من ندادند. خیلی ناراحت شده بودم و برایم مهم بود در نخستین کار جدی کارنامه ام در سینما جایزه بگیرم. البته سال بعد تندیس خانه سینما را گرفتم.

 

بعد از آن من کمی وسواس پیدا کردم در انتخاب نقش واقعا زحمت کشیدم و بعد از چند سال جایزه گرفتم. البته الان داریم کسانی که با اولین نقش خودشان در سینما سیمرغ می گیرند! نمی خواستم زحمت هایم با یک انتخاب اشتباه زیر سوال برود و دوباره برگردم سر خانه اول. به همین دلیل یک سال کار نکردم و صبر کردم. پیشنهاد بود اما معمولی. مثل الان نبود که می بینی کسی سیمرغ می گیرد و فردا تمام سینما از آن خانم یا آقا پر می شود.

 

بعد از جایزه کم کارتر هم شدم. سیمرغی را هم که چند سال پیش گرفتم برای «گهواره ای برای مادر»، به من وفا نکرد. یادم هست آن موقع «میم مثل مادر» و جالب اینکه بازیگر اصلی آن فیلم گزینه بازی در «زیر تیغ» بود. در نهایت برعکس شد؛ من رفتم سر سریال آقای هنرمند و ایشان هم فیلم مرحوم رسول ملاقلی پور را بازی کرد.

 

برای شما تلویزیون و سینما فرق نمی کرد؟

نه خیلی. مقداری این حس را داشتم حالا که جایزه از سینماگرفته ام، صبر کنم برای یک کار سینمایی دیگر ولی چون مدت کارنکردنم طولانی شد، ترچیح دادم در تلویزیون کار کنم. فیلمنامه «زیر تیغ» را خواندم، بازیگران را دیدم و البته خود آقای هنرمند هم بود. احساس کردم این خودش دست کمی از یک فیلم سینمایی خوب ندارد.

 

به ویژه اینکه استاد پرستویی و بانو معتمدآریا برای من اسطوره های بازیگری بودند و هر کسی می پرسید بازیگر مورد علاقه ام کیست، این دو نفر را می گفتم.برایم جذاب بود که بتوانم نقش دخترشان را هفت ماه در یک سریال بازی کنم. آن هم واقعا خیلی کار خوبی بود. هر قسمتش مثل یک فیلم سینمایی بود. برای «زیر تیغ» به عنوان بهترین بازیگر درام تلویزیون تندیس حافظ گرفتم.

 

شاید مشکل برخی با کارنامه شما، وجود تعداد زیاد نقش های مثبت زنان و دختران معصوم و نبودن یک نقش حتی کمی خاکستری باشد، چه برسد به منفی!نقش خاکستری بازی کرده ام ولی راستش بیننده این نقش ها را پس می زند و از من نمی پذیرد.

 

پیشنهاد نمی شود یا خودتان رد می کنید؟

پیشنهاد که می شود.در «اخلاقتو خوب کن» آن نقش به نظرم خاکستری بود. تا یک مرحله ای شما تصور می کردید زن بدکاره است اما کیف زن و دزد بود. فهمیدیم که بدذات نیست و به خاطر گذران زندگی دست به چنین کارهایی می زند. بعد از آن کار تقریبا همه خرده می گرفتند که این نقش به من نمی آید

 

و در شان من نیست. ناخودآگاه مردم جوری هستند که وقتی تو در قالبی جا می افتی، همیشه همان را می خواهند. کارگردان ها هم همین طور. نقشی بوده که فیلمنامه را داده اند خوانده ام، بعد گفته ام فلان نقش را می خواهم. پاسخ شنیده ام که شبکه گفته فلانی نباید این نقش را بازی کند.

 

چون حالا نقش زن شهید و همسر پیامبر بازی کرده ام، برای آنها مشکل ساز می شود. می دانید! یعنی یکسری مانع ها هم وجود دارد. حتی کارگردان هم اگر بخواهد، کسانی هستند که اجازه نمی دهند.

 

چند وقت پیش، پیشنهادی داشتم؛ یک کار مناسبتی تلویزیون برای رمضان که کمی خاکستری متمایل به منفی بود، باور می کنید که نگذاشتند من بازی کنم؟ من اگر بخواهم برای همیشه قدیس بمانم، باید آنقدر منتظر باشم تا کارهای فاخر در همین سطح ساخته شود. ولی کسی هوای من را ندارد.

 

فقط می گویند فلان نقش ها را نباید بازی کنی. پس چه کنم؟ من شغلی بازیگری است. با اینکه مدت هاست کم کارم اما وقتی نقش های تکراری را می خوانم و می بینم همان است، می گویم نه، نمی خواهم. دگر الان خودم هم خسته شدم از نقش های تکراری و غم آلود. همین امسال یک سریال کار کردم که هنوز پخش نشده

 

و تمام آن برای من بار منفی داشت از لحاظ روحی و روانی خیلی اذیتم کرد و با اینکه چند ماه است تمام شده، آثارش هنوز هست. قصد دارم از این پس تا آنجا که بتوانم صبر کنم.

آیا این خبر مفید بود؟
‍‍‍
ارسال نظر:

  • ناشناس
    0

    منم باغ ویلای لاکچری دارم

‍‍‍
این خبر را از دست ندهید
روی خط رسانه